تبليغاتX
شاید یک خوناشام

شاید یک خوناشام

I am an insane man in all insanity around me
It's coming

+نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت23:19توسط لرد |
۱  ۲    ۳     ۴       ۵           ۶

من چقدر نفس میکشم

باید تمرین کنم تا عادت کنم کمتر نفس بکشم

حیف اکسیژن نیست میگن داره تموم میشه

بزار بمونه براش

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت22:53توسط لرد |
میخوام یه بازی شروع کنم

hide and seek

یه بازی خیلی خطرناک

+نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت22:11توسط لرد |
داداشم داره ازدواج میکنه . نمی دونم بابام چرا اصرار داره من جاشو بگیرم 

همش داره سعی می کنه از من چیزی رو بسازه که اون براش بود. 

همه چیم فعلا رو هالته. یعنی گیره گیر

داشتم فک می کردم بابام حق داره داداشم ستون خونه بود من حیاط خلوت هم نیستم 

می خوام دکترا رو بیخیال شم  می خوام دوچرخه شروع کنم بدترین رو دیدم پس خیالم راحته 

من چرا اینقدر موهام جو گندمیشده؟ سفید نه هااا فقط حدود 100 تا تار مو چیزی نیست که هست؟

خب حالا یه ذره این ور اون ور که دیگه گفتن نداره 

 

+نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت16:17توسط لرد |
می نویسم تا یادم بمونه ۳ تا درس بیشتر نداشتم ولی نذاشتن
+نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت18:57توسط لرد |
کش یعنی سردرد

کش یعنی سیگار

کش یعنی هر شب بری پارک و هی سیگار بکشی

امشب خدا به دادم برسه

فردا اخراج میشم نمیشم میشم نمیشم میشم نمیشم .....

شش سال تمام کار و درس با هم آخرش هم هر دو تاش رو گند بزنی

امشب سیگار هم دیگه جواب نمیده

+نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت23:31توسط لرد |

میگم چرا صفر؟

میگه هیچی نوشته بودی

میگم حتما بعد ریدن به نمره ام .... لقتو با اون ۸ تا برگه ام پاک کردی که ندیدیشون

سر پیری دانشگا رفتن این چیزا روهم داره

+نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت0:7توسط لرد |
می نویسم تا آخر عمرم یادم نره

من از دانشگاه متنفرم

+نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت22:41توسط لرد |
گاهی وقت ها یهو بعضی چیزا یه حس خیلی خوبی به آدم میدن

مثل وقتی که بعد از مدت ها میری یه جایی و یهو یادت میوفته هنوز بعد چند سال کلید اونجا تو جیبته

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت2:1توسط لرد |
وقتی خونه تنهام

وقتی خونه تنهام درست میرم میشینم وسط هال و سیگار میکشم

وقتی خونه تنهام تا ۵ صبح میشینم وبلاگ می خونم

وقتی خونه تنهام صبحونه نمی خورم نهار هم نمی خورم دقیقا سر نصف شب برای خودم آشپزی می کنم و هر چی دوست دارم برا خودم درست می کنم

وقتی خونه تنهام به باغچه ها آب می دم

وقتی خونه تنهام می شینم هر چی دستن برسه می خونم

یه دوست میگه شبیه پیرمردها می شم وقتی خونه تنهام

ولی من وقتی خونه تنهام از تنهایی لذت می برم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت2:33توسط لرد |